تبليغاتX
lonely wolf
seven wolves

سلام.

فکر می کنم این مطلب به اندازه ای

که آقایون نامردا ببیننش تو وب موند.

حالا برش می دارم چون جلوه خوبی

نداره ای مطلبا.

lonely wolf.

 

+ نوشته شده در  84/08/03ساعت 0 AM  توسط lonely wolf  | 

باور به موهومات وخرافات بخشی از فرهنگ بشریت است. می توان آن را یادگار وبازمانده ی دوران جهالت و تاریك اندیشی بشر به حساب آورد.
انسان در دوران اولیه ی زندگی خود بر روی زمین از نظر جسمی درمقابل موجودات وحشی و قوی پنجه ی اطراف خود موجود ضعیفی بود و از نظر فكری اگر چه از حیوانات و موجودات دیگر محیط فاصله گرفته بود اما باز در مراحلی بدوی و ابتدائی سیر می كرد و در كل موتور عوامل قدرتمند طبیعی بود، رعد و برق او را می ترساند و سیل و طوفان به نابودیش می كشید. و زلزله و آتشفشان برایش اعجاب آور و ترسناك بود. چون علت آن را نمی فهمید و توانایی مقابله با آنها را نداشت و آن عوامل را به موجوداتی بسیار قوی تر از خود نسبت می داد، بنابراین همواره ترس ازآن موجودات موهوم بر وجودش سیطره داشت. رفته رفته باور پیدا كرده بودكه آنچه در اطرافش می گذرد و او توان مقابله با آن را ندارد به دست موجوداتی قوی تر كه از دید و دسترس او خارج هستند انجام می گیرد و تصورات او درباره ی دیو، غول، پری، جن از اینجا نشات گرفته است و كارهای خارق العاده را به آنها نسبت داده اند، البته بعضی ازكارهای آنها به سود انسانها بوده است مثل كارهائی كه به فرشتگان، پری ها، نسبت داده می شود و بعضی در جهت ناراحت كردن و شر رساندن به انسانها بوده است. آن اعمال از دیدها و جن ها و غولها سر می زده است.
هر چه بر دانش بشر افزوده شد و رمز و راز بسیاری از عوامل طبیعی كشف گردید، این تصورات درباره ی دیو  و پری و غول و جن كم رنگ تر شد تا آنجا كه اكنون در جوامع مترقی، بحث درباره ی این عوامل جزئی از فرهنگ اساطیری شده است اما این تصورات وداستانها و قصه ها در جوامع عقب مانده هنوز جزء مهمی از باورها واعتقادات مردم است و بخش عظیمی از جامعه ی بشر این موجودات موهوم راباور دارند واز آنها می ترسند. گاه به آنان در حل مشكلات خود متوسل می شوند وبرای دفع شر آنها به كارهائی دور از عقل و منطق دست می زنند.
در شهر ما كه اكنون نیز قسمت بزرگی از بافت آن اگر چه به ظاهر شهریست اما در حیطه تسلط فرهنگ روستائی و عشایری است. اعتقاد به این باورهای كهن و اساطیری حزبی از فرهنگ و آداب و رسوم جامعه است. این باورها و اعتقادات بسیار متنوع و گسترده است كه خود كتاب بزرگی از فرهنگ جامعه ماست و من به مقتضای وقت و موقعیت به گوشه های از آن می پردازم.
یكی از این باورها اعتقاد به داشتن فرشته است، كه هر كس یا گاه خانواده ای به داشتن آن برای خود باور دارد، ‌كه آن فرشته افراد خانواده را در انجام امور زندگی یاری می كند و بدا به حال فرد یا خانواده ای كه فرشته ی آنها كم فهم، تنبل و یا خواب آلود باشد. درخواب بدون فرشته فرد یا خانواده مصیبت بار است من خود به یاد دارم كه بزرگترهای خانواده می گفتند كه فرشته ی خانواده ما مردی است ملبس به یك (كپنك سیاه)، كپنك پوششی است از نمد كه می تواند سیاه هم باشد و بیشتر چوپانهای عشایر از آن استفاده می كنند.
و می شنیدم افراد زیادی از خانواده به طور جدی تعریف میكردند كه او را دیده اند و گاه كارهای موفقیت آمیز یا دفع بلایا و مصیبت های خانواده رانتیجه كمك و توجه او می دانستند و می گفتند كپنگ سیاه به داد ما رسیده است، این خرافه آنقدر در باور خانواده ی ما واطرافیان ما رسوخ كرده بود كه گاه افرادی غیر از خانواده ما نیز به او متوسل می شوند.
مثال دیگر باور داشتن به موجودی به نام جن(1) است كه بیشتر اعتقاد بر این است كه در خرابه ها و خانه های متروكه و بیغوله ها زندگی می كنند و گاه  در تعارض با انسانها قرار می گیرد و مثال های بسیار زیادی دراین زمینه در افراد شایع است كه به یادآوری یكی از آنها در این مقوله بسنده می شود. آن داستان موجودات سُم داریست كه در یك حمام بوده اند.
می گویند مردی عادت داشت هر روز صبح به حمام محله می رفت . یك روز صبح زود به حمام رفته بود وظاهرا تنهامشتری آن ساعت حمام بود متوجه می شود كه دلاكی كه او را می شوید سم دارد . به روی خود نمی آورد، پس از اتمام شستشو بیرون می رود و لباس می پوشد و به متصدی حمام كه مسئول گرفتن پول ازمشتریان است مراجعه می كند و مشاهده ی خود را بازمی گوید. مسئول حمام پای خود را پیش می آورد و به او می گوید مثل من بود،مرد مشتری از هوش رفته به زمین سقوط می كند.
اكنون دراین رابطه به ذكر داستانی از خاطرات دوران كودكی خود می پردازم.كه همه ی معمرین خانواده ی من آن را به یاد دارند، این روایت حقیقی است و من خود آن را به چشم دیده ام و شاید نظیر آن را افراد هم سن و سال من به كرات دیده و شنیده باشند.
مادر بزرگم غش می كرد حمله ی غش اوابتدا با فاصله ی نسبتا طولانی بود، كم كم فاصله ها كوتاهتر شد. به حدی رسید كه دیگر هیچ گاه هشیاریش را به دست نیاورد. دارو ودرمان در آن روزگار مساعدتی به حالش نمی كرد. بناچار افرادخانواده دست به دامان جن گیر و فال بین شدند. جن گیر معروفی پیدا شد و او را با سلام و صلوات به بالین بیمار آوردند و او پس ازخواندن اورادی كه در سكوت بهت آلود حضار انجام گرفت گفت این بیمار شب چهارشنبه آب داغ به زمین ریخته و بچه ی یك جن در اثر آن سوخته و مرده است.
پدر ومادر آن بچه اكنون او را عذاب می دهند وانتقام می گیرند آنگاه مرد جن گیر خیلی جدی به گوشه ی اطاق خیره شد و دو نفر موجود خیالی را به نامهای مشه و گل گلیزان خطاب قرار داد واز آنها خواست كه دیگر دست از سر این انسان بیچاره كه كاری از روی ناآگاهی كرده است بردارند و طبیعی است كه در این رابطه برای منصرف كردن آن دو نفر جن نیاز به غذا و پیشكش و هدیه بود و او مبلغی از این بابت گرفت و رفت كه آن جن ها را راضی كند، مادر بزرگم كه یادش گرامی باد در آن آخرین حمله ای كه به درازا كشید فوت كرد.
 بعد كه من به دانشكده ی پزشكی رفتم در فصل بیماریهای اعصاب و روان به بیماری صرع برخوردم ومتوجه شدم كه بیماری مادربزرگم صرع بود واز نوع بیمار شدید آن به قول فرانسوی ها گراندمال (Grandmal). متاسفانه در آن زمان(حدود 60 سال پیش) درمانی برای آن وجود نداشت اكنون از بركت پیشرفت دانش پزشكی این بیماری قابل كنترل است و من خود بیمارانی را می شناسم كه نزدیك 30 سال است دارو مصرف می كنند و من حتی یك بار هم حمله ی غش آنها را ندیده ام.
اعتقاد به خرافات و موجودات پدیده ی عقب ماندگیست. پدیده ی ذهنهای تهی از دانش، امیدوارم روزی در محیط ما نیز نور دانش این تاریكیها را روشن كند و ذهن مردم را از این موهومات وخرافات بپالاید.
1- در لغت نامه  كه هم معانی بسیاری برای جن ذكر شده است مثل پری و دیو، هر چیز پوشیده از حواس - اول هر چیزی- پوشیدگی- و در تركیب جن الناس یعنی جماعت مردم - در فرهنگ مصاحب شرح مفصل ترین درباره ی واژه ی جن آمده است.

+ نوشته شده در  84/08/02ساعت 9 PM  توسط lonely wolf  |